، هماهنگی برقرار می کند و تارهای دومین مسیر، در ابتدا با حالت انگیزه مرکزی ارتباط پیدا می کنند، جایی که تعامل بین موقعیت ارگانیزمی و تحریک برقرار می شود، سپس حالت انگیزه مرکزی به صورت انتخابی (برانگیزاننده، بازدارنده) فرایند معینی را در دستگاه هماهنگی حسی- حرکتی تنظیم می کند. تحریکهای حسی که از منابع دیگر محیطی ناشی می شود احتمالاً به عنوان تحریکهای شرطی در پدیدآیی حالت انگیزه مرکزی مؤثرند (خداپناهی، 1385).
شکل 2-1 الگوی انگیزشی بندورا
میلنر یک الگوی فیزیولوژیکی انگیزش پیشنهاد می نماید که در آن انگیزش کنش انتخابی محسوب می شود و بدین طریق رفتار هدفدار را توضیح می دهد. در الگوی وی مدل الگوی پاسخبه عنوان مرکز فعالیتهای خودانگیخته تلقی می شود که تحت تأثیر مکانیزم گیرنده پاسخبرای فعالیت محرکهای مثبت یا فزونی آنها و مکانیزم ارتباط- پاسخ برای محرکهای منفی یا کاهش محرکهای مثبت می باشد. محرکهایی مثبت یا منفی قلمداد می شوند که برای ارگانیزم مفید یا مضر باشند. برعکس ارتباط مستقیم نظام حسی با مکانیزم ارتباط- پاسخ مرتبط است، به گونه ای که امکان انتخاب محرکهای مثبت فراهم می گردد. مکانیزم های ارتباط- پاسخ بیشتر برای محرکهای منفی یا محرکهای غیرطبیعی ارگانیزم یا محرکهای زیان آور فعال می شود. چنانچه شدت محرکهای مثبت و منفی تفاوتی نداشته باشند، مکانیزم ارتباط -پاسخ بر مکانیزم گیرنده- پاسخ غلبه دارد، بطوریکه ارگانیزم دائما ًدر حال تغییر فعالیت است. فعالیت مکانیزم ارتباط -پاسخ بر مکانیزم گیرنده-پاسخ متضاد یکدیگرند. بدین ترتیب رفتار انگیزشی در این الگو بر اساس همکاری واحدهای مکانیزم گیرنده- پاسخ، مکانیزم ارتباط-پاسخ و مکانیزم برپایی حرکتی ایجاد می شود. مکانیزم برپایی حرکتی، دریافت کننده انتقال محرکهای انگیزشی مثبت و منفی است، همچنین کنترل کننده و تسهیل کننده فعالیتهای هدفدار به شمار می آید و با دستگاه برپایی مرتبط است. محرکهای خنثی که موجب دستیابی به هدف یا اجتناب از آسیب می گردند، محرکهای شرطی جذاب و بیزار کننده تلقی می شوند (خداپناهی، 1385).
نظریه نیاز به پیشرفت مورای
مورای در سال 1938، نیاز به پیشرفت را یک نیاز اساسی در انسان در نظرگرفت که اشاره به انگیزه پیشرفت دارد و کم و بیش یک صفت شخصیتی برای جهت دهی به رفتار در موقعیت های متفاوت است. مورای در مورد نیاز به پیشرفت، بطور کلی نظریه پردازی کرد و به بعد خاصی اشاره نکرد. این نیاز با روش های ارزیابانه روانشناسی مورای به افکار و رفتار معطوف به موفقیت ارتباط می یابد اما مورای این مفهوم را با اقتباس از انگیزه پیشرفت مک کللند، گسترش داد. مطابق با مک کللند، نیاز به پیشرفت نتیجه تعارض هیجانی بین امید به موفقیت و تمایل به اجتناب از شکست که از یک رو ترس از شکست به هیجانات منفی و ترس از موقعیت پیشرفت است و از طرفی تعادل بین این دو انگیزه، فکری است که جهت، شدت وکیفیت رفتار معطوف به پیشرفت را تعیین می کند و با انتظارات و تداعی های عاطفی مرتبط با ترس یا لذت سنجیده می شود. همچنین مفهوم نیاز به پیشرفت مورای، امید به موفقیت و ترس از شکست را به افکاری که بطور متوالی در رفتارهای معطوف به پیشرفت، پردازش می شوند نسبت می دهد، بنابراین سبک رفتاری کلی را سازمان بندی می کند که اشاره به موقعیتهای پیشرفت کلی مثل حل مسئله اشاره دارد. مفاهیم نیاز به پیشرفت مک کللند و مورای حداقل در دو نکته متفاوت هستند. اول اینکه مفهوم مک کللند، دانش شناختی پس زمینه نیاز به پیشرفت را نه تنها در امید به پیشرفت، بلکه در ترس از شکست هم مشخص می کند دوم اینکه در مقایسه با مفهوم مورای، به جدیت به عناصر عاطفی و موقعیتهای پیشرفت اشاره دارد. بنابراین انگیزه پیشرفت مک کللند با ابزار متفاوتی سنجیده می شود د(استینمایر و اسپینث، 2009).
نظریه ارزش انتظار
نظریههای انگیزه پیشرفت درصدد توضیح انتخاب تکالیف پیشرفت، حضور این تکالیف و جدیت برای انجام آنها می باشند. یکی از دیدگاه های قدیمی انگیزه نظریه ارزش – انتظار است که در مورد انتخابهای فردی، حضور و عملکرد با بهره گرفتن از باورهای فرد در مورد نحوه انجام فعالیت و ارزشمندی آن فعالیتها را توضیح میدهد (ویگفیلد و اکلس، 2000). در این نظریه انتظار موفقیت، باورهای مربوط به توانایی و جنبههای متفاوت ارزشمندی تکلیف سازه های جداگانهای هستند که بطور مجزایی در ذهن فرد شکل میگیرند و نیز در سطح و ساختار متفاوت بوده و تغییر پذیرند. فرد قبل از هر چیز خود را بعنوان فردی باهوش یا کودن درک می کند و پس از آن احساس شایستگی و کارآمدی خود را شکل می دهد بدین معنی که باورهای توانایی و انتظارات فرد بطور پیوسته رشد می کنند که برای هر مهارت و زمینه ایی مثل ریاضی، موسیقی مجزا می باشد. همان طور که در شکل یک مشاهده می کنید کودکان می توانند با بهره گرفتن از تجارب خود انگیزه پیشرفت و انتظارات خود و باورها در مورد توانایی های خویش را شکل دهند اما محیط و بازخوردهای محیطی می تواند اثر منفی بر شکل گیری آنها بگذارد (ویگفیلد و اکلس، 2000).
شکل 2-2 مدل ارزش- انتظار انگیزه پشرفت ویگفیلد واکلس (2000)
نظریه اتکینسون
اتکینسون سعی کرد تا تعیین کنندگان رفتار را بشناسد و بین مولفه ها ارتباط ریاضی برقرار کند. وی به تفاوتهای فردی بسیار تاکید داشته و عوامل فردی، محیطی و تجربی را تعیین کننده های رفتار می داند (خداپناهی، 1385).
مطابق با نظر اتکینسون، زمانی که احتمال موفقیت بالا شد مثل زمانی که با تکلیف آسانی روبرو هستیم، در صورت شکست خوردن، دچار احساس حقارت زیادی می شویم و هنگامی که احتمال موفقیت کم باشد مثل زمانی که با تکلیف دشواری مواجه هستیم ، شرمندگی بدلیل شکست بسیار کم خواهد بود بنابراین با تلاش کردن برای تکلیفی دشوار، در صورت شکست، شرم و احساس حقارتی به ارمغان نمی آورد، زیرا انتظار شکست وجود دارد اما در صورت پیروزی، خوشحالی و خرسندی را بدنبال دارد. همچنین اتکینسون معتقد است، دلیل اینکه ما انتظار داریم که اجتناب از شرم شکست قوی تر از امید باشد، این است که اگر فرد یک بار شکستی را تجربه کند،احتمال دارد انگیزه پیشرفت هر تکلیف باعث شود فرد از همه تکالیف اجتناب کند بطوری که موقعیتهای رقابتی پیشرفت برای وی جذابیتشان را از دست خواهند داد (زنزن، 2002) و به نظر او رفتار به سوی پیشرفت ناشی از تعارضی است که بین گرایش نزدیکی و دوری بوجود می آید که در هر رفتار موثر احتمال موفقیت و شکست وجود دارد. بنابراین انگیزه پیشرفت نتیجه تعارض هیجانی امید به موفقیت و ترس از شکست تلقی می شود (خداپناهی، 1385).
گرایش امید به موفقیت در نتیجه سه عامل زیر پدید می آید:
1- انگیزه موفقیت که بیانگر کوشش نسبتاً پایدار در جهت موفقیت است و یک حالت هیجانی است.
2- احتمال موفقیت که یک انتظار شناختی یا پیش بینی است که یک رفتار وسیله ای به هدف منتهی می شود. اتکینسون در این مولفه از تحلیل تولمن استفاده می کند، مبنی بر اینکه وقتی به رفتاری پاداش داده شود، تداعی رفتار- پاداش یا انتظار فرا گرفته می شود.
3- ازرش تشویقی موفقیت یا جاذبه موفقیت که با احتمال موفقیت رابطه معکوس دارد. به موجب این رابطه اتکینسون معتقد است که موفقیت در یک کار دشوار بیشتر از موفقیت در یک کار ساده در فرد ایجاد غرور می کند (خداپناهی، 1385).
ترس از شکست مانند گرایش امید به موفقیت شامل عوامل زیر است:
1- اجتناب از شکست بعنوان ظرفیت شرمساری ناشی از عدم دسترسی به هدف تلقی می گردد.
2- احتمال شکست
3- ارزش تحریکی یا تشویقی شکست که یک ارزش منفی بوده و از احساسات منفی مانند شرم حاصل می شود و هر قدر تکلیف ساده تر باشد، شرمساری فرد در زمینه عدم موفقیت بیشتر است(خداپناهی، 1385).

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

به طور کلی، اتکینسون معتقد است، فردی که امید به موفقیت قوی تری دارد باید اهدافی را که احتمال شکست و پیروزی متوسط دارند انتخاب کند که بهترین نتیجه را دریافت کنند و فردی که اجتناب از شکست قوی تری دارد باید تکالیف آسان را انتخاب کنند یا هدفی که هیچ شانس موفقیتی وجود ندارد زیرا اینگونه تکالیف، اضطراب فرد را در مورد شکست کاهش میدهد (زنزن، 2002).
نظریه اسناد
در روند فعالیتهای معطوف به موفقیت و پیشرفت، هایدر عوامل چهارگانهای را مطرح کرد:
1- توانایی که می توان از درصد موفقیتها وفعالیتهای قبلی فرد استنباط کرد.
2- کوشش: افراد می دانند که در رویارویی با مسائل با چه شدتی کوشش کنند. در این زمینه اطلاعات و تجربیات گذشته و همچنین پسخوراند حاصل از برخورد با تکلیف به افراد کمک می کند تا شدت و انرژی لازم برای این فعالیت را در نظر بگیرند.
3- شانس: استناد به شانس منوط به ساخت تکلیف است مثلا کشیدن کارتی از بین یک دسته کارت امری است شانسی.
4- دشواری تکلیف: دشواری تکلیف به این امر بستگی دارد که در یک جامعه مورد آزمایش، عده زیادی از عهده آن تکلیف برنیایند (خداپناهی، 1385).
این عوامل را می توان بر اساس جایگاه کنترل و پایایی متغیرها طبقه بندی نمود که در جدول 1-2ارائه شده است:
جدول1-2: طبقه بندی ادراک علل موفقیت و عدم موفقیت (عوامل چهارگانه علی هایدر)
کنترل
قابل کنترل
غیر قابل کنترل
پایایی متغیرها
عوامل
پایدار
ناپایدار
پایدار
ناپایدار
درونی
کوشش پایدار شخصی
کوشش ناپایدار شخصی
توانایی شخصی
نوسان توانایی، خستگی شخصی، خلق و خو
بیرونی
کوشش پایدار فرد دیگر
کوشش ناپایدار فرد دیگر
توانایی فرد دیگر، دشواری تکلیف
نوسان توانایی فرددیگر، شانس، خستگی، خلق وخو
با توجه به اینکه تغییرات گذرا برای توانایی و کوشش ممکن است، می توان این دو عامل را بعنوان عوامل پایدار و ناپایدار طبقهبندی کرد. هایدر معتقد است که تفاوت بین توانایی و کوشش بر مبنای پایداری متفاوت آنها کافی بهنظر نمیرسد، چرا که این واقعیت در نظر گرفته نمیشود که توانایی در مهار اراده قرار ندارد در حالی که کوشش به عنوان عامل قابل مهار تلقی میشود. با این وجود اسناد به هر یک از این عوامل واکنش عاطفی متفاوتی خواهد داشت (خداپناهی، 1385).
به طوری که واکنش عاطفی نسبت به کوشش بالاترین میزان را در موفقیت به خود اختصاص داده است، زیرا کوشش عاملی است درونی و ناپایدار؛ و اسناد به توانایی، واکنش عاطفی بیشتری در بر خواهد داشت تا اسناد موفقیت به شانس و دشواری تکلیف (خداپناهی، 1385).
معمولا افراد موفقیت را به عوامل درونی مانند توانایی و کوشش و شکست را به عوامل بیرونی مانند دشواری تکلیف و شانس اسناد میدهند و در این خصوص اتکینسون مؤلفه های انتخاب تکلیف، شدت عمل و پایداری رفتار را نشانه های اصلی انگیزه رفتار ذکر میکند (خداپناهی، 1385).
شدت عمل و پایداری رفتار در نظریه اسنادی به عوامل زیر بستگی دارد:
1- رفتار تابعی است از انتظار موفقیت و ارزش مشوق.
2- انتظارات تحت تاثیر پایداری انگیزه می باشند. استناد علی شکست به دلایل ناپایدار مانند عدم کوشش و شانس، بیشتر از اسناد به دلایل پایدار مانند عدم توانایی و دشواری تکلیف، موجب استمرار و فزونی کنش می گردد. بنظر می رسد که اسناد شکست به عدم کوشش مفید تر است زیرا کوشش جز عوامل قابل مهار به شمار می آید.

3- هیجانات نیز تحت تاثیر اسناد علی قرار دارند، خصوصاً که احساس ناشی از صلاحیت و عدم صلاحیت تعیین کنندگان کنش محسوب میشوند. بنابراین اسناد شکست به عدم توانایی موجب خدشه بیشتر موفقیتهای بعدی میگردد (خداپناهی، 1385).
اهداف پیشرفت
اخیراً پژوهشهایی در خصوص اهداف پیشرفت مطرح شده است، اهداف به اهداف عملکردی و یادگیری تفکیک می شوند. در این چارچوب دوگانه، اهداف یادگیری بر رشد شایستگی تمرکز دارد درحالیکه اهداف عملکردی بر تظاهرات شایستگی متمرکز است. بعدها، الیوت)1999، به نقل از کارشکی، میردورقی و حمزه لو، 1391) با تمایز بین گرایشی-عملکردی (تلاش برای نشان دادن شایستگی) و اهداف اجتنابی-عملکردی (تلاش برای اجتناب از نشان دادن بی کفایتی) را مطرح کرد به علاوه براین برخی محققان مؤلفه دیگری را که در تضاد با انگیزه پیشرفت است را مطرح کرد که گرایش به کار -اجتناب است و به هدفی اشاره دارد که کمترین تلاش ممکن را سرمایه گذاری میکند (استینمایر و اسپینث، 2009). اهداف پیشرفت، جهت گیری افراد به کار، موقعیت و تمرکز کلی یا هدف آنها از پیشرفت را بازنمایی میکند و معطوف به هدف خاصی برای یک کار مشخص نیست. بنا به نظریه های اولیه دوئک از جهت گیری اهداف دو دسته هدف در برابر یکدیگر قرار دارند که برای فهم الگو های رفتاری سازگارانه و ناسازگارانه مفید هستند: اهداف تبحری و اهداف عملکردی که از بین این جهت گیری هدفی، هدفهای تبحری جنبه بسیار مثبتی دارد، چون به کسب یادگیری توسط فرد بخاطر رضایت شخصی، درک و فهم، کسب مهارتهای جدید، کنجکاوی و حل مسئله مربوط است. در مقابل افرادی که جهت گیری عملکردی دارند، یادگیری از آن جهت اهمیت دارد که به آنها در رسیدن به اهداف بیرونی کمک میکند. این افراد دائما در تلاش هستند تا خود را نزد همکلاسیها، والدین، معلمان باهوش جلوه بدهند و دائماً نگران عقب افتادن از دیگران هستند و تنها زمانی احساس شایستگی دارند که خود را برای ارائه عملکرد، توانا ببینند. توانایی محور اصلی توجهات این افراد و نشانه آن نیز موفق شدن بدون تلاش یا تلاش کم است. این افراد شکست ناشی از تلاش نکردن را دفاع پذیر تر از تلاش کردن و موفق نشدن- که نشانه ناتوانی کامل است- میدانند و به همین دلیل کمتر سراغ تکالیف دشوار و چالش برانگیز میروند افراد عملکرا کمتر از راهبردهای شناختی عمیق استفاده می کنند زیرا به یادگیری کمتر علاقمند هستند و از آنجا که راهبردهای یادگیری عمیق مستلزم تلاش و کوشش فرد است، ترجیح میدهند از این روشها کمتر استفاده کنند. اما اهداف تبحری دارای پیامدهای انگیزشی ویژهای هستند که شامل سطوح بالای کارآمدی تحصیلی، تکلیف مداری، علاقه، تلاش و پافشاری در مواجهه با تکالیف چالش برانگیز و استفاده از راهبردهای یادگیری شناختی، فراشناختی و خودگردان است (کارشکی، میردورقی، حمزه لو، 1391).
بعضی از پژوهشگران اهداف تبحری و عملکردی را مکمل یکدیگر دانسته و اهداف پیشرفت چندگانه را مطرح می کنند که ترکیبی از جهت گیریهای هدفی مختلف است و بر اساس آن افراد به دلایل مختلف تلاش میکنند و تنها یک هدف یا مجموعهای از اهداف خاص را دنبال نمیکنند (کارشکی و همکاران، 1391).
عوامل مؤثر بر انگیزه پیشرفت
1- نقش والدین در انگیزه پیشرفت
واژه محیط خانوادگی به همه شرایط، اجبارها و آنچه بطور فیزیکی، هوشی و هیجانی بر فرد تأثیر می گذارد، اشاره دارد. این محیط از جنبه های مختلفی برای هر فرد متفاوت است مثلاً وضعیت اقتصادی خانواده، سطح سواد، وضعیت شغلی والدین، پیش زمینه های مذهبی و اعتقادی، نگرشها، ارزشها، علایق، تجارب والدین و حتی تعداد افراد خانواده از خانواده ایی به خانواده دیگر متفاوت است. بنابراین افراد محیطهای خانوادگی متفاوتی بوده و از آن تأثیرات متفاوتی می گیرند (مولا، 2010) که اگر خانواده از شرایط مساعدی برخوردار باشد به این صورت که وضعیت مساعد اقتصادی و درآمد خانواده، تحصیلات دانشگاهی والدین و نگرش والدین نسبت به خوداتکایی فرزندان، فراهم کردن قدرت تصمیم گیری و تنظیم معیارها و استانداردهای بالا، منجر به سوق دادن فرزندان و تلاش آنها برای دستیابی به اهداف می شود (مولا، 2010).
عوامل خانوادگی مثل سطح سواد والدین، تجارب والدین و حمایت آنها از فرزندانشان بر انگیزه پیشرفت فرد تأثیرگذار است زیرا والدین هستند که تسهیلات لازم و محیط آموزشی غنی را برای عملکرد بهتر در مدرسه فراهم میکنند. ارتباط کلامی از جمله راهنمایی کردن، نشان دادن علاقه پیشرفت و حمایتهای کلامی والدین، فرایند تلاش برای دستیابی به پاداش را آسان میکند. همچنین حمایتهای والدین میتواند فرد را به سوی آموزشهای فرعی و فوق برنامه سوق دهد

دسته‌ها: پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید