بر روی 1650 استرالیایی مطلقه توسط ولکات و هاگز از سری مطالعات انجمن خانواده استرالیا در سال 1999، مشکلات اارتباطی به خصوص کیفیت عاطفی ارتباط ناهماهنگی ، خیانت ، رفتارهای خشونت آمیز شامل خشونت فیزیکی با همسر و بچه ها ، خشونت عاطفی و کلامی ، اعتیاد به مواد و الکل ، حسادت ، برتری طلبی ، عدم بلوغ و بیماری های جسمی و روحی (البته با برتری بیماری روحی ) بعنوان علل طلاق طبقه بندی شدند. همچنین در این پژوهش مشخص شد که تنها بخش کوچکی از پاسخ دهنده ها (کمتر از 2% ) ناهماهنگی جنسی را بعنوان علت اصلی طلاق ذکر کردند.

پژوهشی با عنوان ((مطالعه طولی در مورد مشکلاات زناشویی و طلاق ناشی از آن )) به وسیله آماتو و راجرز (1997) در آمریکا به روش پانل (مطالعه طولی ) انجام گرفت . مطالعات آنها نشان داد که مشکلات نکاحی ؛ مثل خیانت جنسی ، حسادت ، نوشیدن الکل ، ولخرجی در پول ، بد اخلاقی ، عدم ارتباط و عصبانی بودن میزان طلاق را افزایش می دهند . در این میان رابطه جنسی نامشروع پیش بینی کننده قوی برای طلاق بود.
نتایج گزارش کلی ((طلاق در ایران بخش روان شناسی اجتماعی موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی )) برخی از عوامل مرتبط با توسعه را داشت که عبارت بوده از :

– میزان طلاق در مناطق شهری بیش از سه برابر آن در مناطق روستایی است.
– در نواحی کم درآمد ، ازدواج در سنین پایین منجر به طلاق زودرس می شود.
– در نواحی مرفه ، سن ازدواج و طلاق بالاتر است (ناصحی به نقل از حسینی 1386 : 19) .
– پایدار فر و آقا جانیان در سال 1362 پژوهشی تحت عنوان ((شکل اجتماعی طلاق )) انجام داده اند که برخی از موارد مرتبط با توسعه آن در زیر آمده است:
– میزان طلاق در شهر بیش از روستاست.
– توسعه صنعتی و نظام اقتصادی و شهر نشینی با افزایش طلاق رابطه مستقیم دارد.
– افزایش طلاق با سطح تحصیلات و ازدواج در سنین پایین رابطه مستقیم دارد.
– عدم اشتغال مرد خانواده و یا نداشتن شغل ، میزان طلاق را بالا می برد (پایدار فر و آقا جانیان به نقل از حسینی 1386 ، 19 ) .
فینچام (2003) در تحقیق خود پس از ارائه سه دهه تحقیق درباره اثرات زیان بار تعارض زناشویی بر بهداشت روانی و جسمی اعضای خانواده، تعارض زناشویی را در ارتباط با روابط، ساختار و بافت مورد بررسی بیشتری قرار می دهد و اظهار می دارد که پس از تعارض و گسیختگی زناشویی، کنترل سطح اولیه افسردگی و دیگر متغیرها ، افسردگی بعدی ظاهر می شود و تاثیر تعارض زناشویی بر افسردگی در میان زنان تنگدست شدیدتر از زنانی است که از لحاظ مالی وضع بهتری دارندو این یافته ها اشاره به اهمیت وضعیت اقتصادی خانواده و تاثیر آن بر رابطه ی بین فرایندهای زناشویی و بهداشت روانی زنان دارد.
گری(1999) در پژوهشی با عنوان “انتقال بین نسلی تعارضات زناشویی” به مدت 3 سال به بررسی زوجین تازه ازدواج کرده پرداخت، او پی برد که تجارب کودکی و تصاویر ذهنی افراد در اولین سال ازدواج تاثیر مستقیمی بر تعارضات زناشویی دارد.نووی (2000) مداخلات در تعارضات زناشویی درباره امور مالی را مورد بررسی قرار داد و اثبات کرد که اختلاف زوجین در مورد خرج کردن پول یکی از علل تعارضات زناشویی است(نقل از بخارایی،1385 ).
بالاکوور(1994) رابطه مدیریت تعارضات در خانواده و سازگاری کودکان را مورد بررسی قرار داد . شواهد حاکی از آن بود که روابط متعارض زن وشوهر منجر به کناره گیری پدران از رابطه ولی-فرزندی شده و حضور مادران در این رابطه پررنگ تر می گردد.کروکوف(1385؛نقل از بخارایی،1385) نشان داد که در الگوهای ارتباطی که زنان رفتارهای منفی را به کار می گیرند، سطح تعارض افزایش می یابد و بکارگیری رفتارهای منفی از طرف شوهران برای کناره گیری از مواجهه با ناسازگاری هاست . بنابراین بررسی میزان آشفتگی تعاملات همسران تا حد زیادی ناشی از این است که زنان تلاش های همسرانشان را برای پایان دادن به تعارضات نمی پذیرند.
پژوهشگران یک مطالعۀ مشاهده ای از ارتباط بین فرهنگ های متفاوت با سطوح مختلف مردسالاری، انجام دادند(50 زوج سفید پوست آمریکایی، 52 زوج پاکستانی در پاکستان و 48 زوج پاکستانی مهاجر ساکن در آمریکا). بین فرهنگها، ارتباط توقع- کناره گیری با آشفتگی زناشویی ارتباط داشت که این یافته، یافته های قبلی را به گروه های جدید گسترش داد. ولی یافته ها این تفکر را که رفتارهای متوقع بودن و کناره گیری ذاتاً مردانه یا زنانه هستند را به چالش کشیدند.به علاوه نتایج اشاره می کنند به رواج عوامل زمینه ای، بویژه تفاوت های قدرت جنسیتی و فرهنگ پذیری در درک الگوی تعاملی زناشویی توقع- کناره گیری. درمانگرانی که با زوجین مهاجر یا خارجی کار می کنند باید تعمیم پذیری بین فرهنگی از تئوریهای موجود را دربارۀ ارتباط زناشویی بررسی کنند.(رهمن و هالتزورث ،2006).
وقتی مهارت های همسران بیشتر مثبت است، انتظارات مثبت رضایت باثبات و طولانی تری را پیش بینی می کند. در حالی که انتظارات کمتر مثبت، کاهش رضایت نامعقول و تند را پیش بینی می کند. متناوباً وقتی مهارت های همسران بیشتر منفی است، انتظارات مثبت کاهش سریع در رضایت را پیش بینی می کند. بنابراین در تقابل با این عقیده که انتظارات در سالهای اولیۀ ازدواج تأثیرات مهمی بر رضایت دارند، یافته های حاضر پیشنهاد می کنند که اثرات انتظارات با مهارتهای زوجین تعامل دارند و باید با هم در نظر گرفته شوند(مک نالتی و کارنی ،2004).
تحقیق طولی ربرتس ( 2000) بر روی 97 زوج در یک دوره 3 ساله پژوهشی نشان داد که رابطه بین کناره گیری همسران در مقابل سرزنش و انتقاد تند طرف مقابل شاخص تعارض و پیش بینی کننده ی مشکلات جدی در روابط زناشویی است.تورگن و همکاران (1998) با بررسی زوج های مشکل دار دریافتند که وقتی زنان برای تغییر همسرانشان دست به پیگیری می زنند، عقب نشینی شوهران را بدنبال خواهد داشت و در این خانواده ها اضطراب سطح بالایی دارد.
سینکلیر و موک (2004) با نگرش استدلالی به بررسی حل تعارضات زناشویی پرداختند و اظهار داشتند که همسران به جای سرزنش( عمل مخرب)، نکات مورد تعارض را مورد تحلیل قرار داده و احساساتشان را نسبت به هم ابراز دارند و برای مشکلات خود راه حل پیشنهاد کنند و از سرزنش و مقصر دانستن یکدیگر بپرهیزند.
از نظر کرچلر، رودلر و میر(2001) تعارض و درگیری در روابط زن و شوهر به خاطر تصمیم گیری های مشترکی که اتخاذ می کنند امری طبیعی است و در فرایند تصمیم گیری دو نفر، اختلاف نظر امری عادی است. شدت تعارض می تواند در دامنه ای از تفاوت آشکار در نقطه نظرات زوجین تا اختلاف جدی در اهداف، ارزشها و آرزوها قرار گیرد.آنها عقیده دارند که تعارض در ارتباط نزدیک امری اجتناب ناپذیر است( نقل ازفرح بخش، 1383).
حل تعارض موفقیت آمیز و یا زیان آور بستگی به روشی دارد که زوجین برای پایان دادن تعارض برمی گزینند. حل تعارض می تواند بصورت مثبت یا منفی انجام گیرد . حل مثبت تعارض ، ارتباط زوجین را بوسیله تمرکز بر عقاید و ارزش ها تقویت می بخشد، در حالی که حل منفی تعارض، ارتباط را سست و تضعیف می کند. هر گاه زوجین دچار تعارض شوند مسئولیت زوجین است که در جهت حل مثبت مسئله گام بردارند(نقل از بخارایی،1385).
به نظر واین( 1385) حل منفی تعارض موجب از هم گسیخته شدن ارتباط طبیعی بین زوجین، صدمه فردی و تاثیر منفی بر ادراک طرفین، ایجاد خصومت و تنفر و مشکل کردن تصمیمات منطقی و غیر ممکن ساختن آنها ،اتلاف وقت و انرژی زوجین درگیر و ایجاد جو ناامنی، تنیدگی و رنج و مشقت می شود(نقل از بخارایی،1385).
ارتباط میان رضایتمندی و سلامت در زنان در مقایسه با مردان بسیار قوی تر است. در ازدواج های رضایتمند سلامت زنان و شوهرانشان برابر و مشابه می باشد اما در ازدواج های ناخرسند، زنان نسبت به شوهرانشان گزارش بیشتری پیرامون مشکلات روانی وفیزیکی می دهند(لونسون،1993). لونسون و همکاران(1993) همچنین گزارش نمودند که نتایج تحقیقات حاکی از آن است که تفاوت های جنسیتی در ثبات ازدواج نقش اساسی را بازی می کند بر این اساس ملاحظه شده که زنان بیشتر از شوهرانشان روابط بین فردی را دوست دارند پس این احتمال وجود دارد که زنان از تعارضات حل نشده و ناسازگاری های زناشویی بیشتر آسیب ببینند و باز احتمال بیشتری دارد که آنها برای رفع ناسازگاری پیش قدم شوند و به دنبال بهره گیری از منابع خارج از خانواده و متخصصین باشند( نقل ازاحمدی، 1384).
رهمن و کاریمیها (2008)، در بررسی و مرور کتابی از والری وایفن، ذکر کردند که در تحقیقات جدید علاوه بر عوامل فیزیوژیکی و هورمونی در بروز افسردگی در زنان، وجود عامل مهم مشکلات ارتباطی و الگوهای ارتباطی پنهان که منجر به این اختلال می شوند، به تایید رسیده است.
اوکام (1992) اظهار می دارد: پژوهش ها نشان می دهد مسائل و مشکلات ارتباطی منشا اصلی مشکلات بین فردی است و بسیاری از مشکلات زناشویی ناشی از سوء تفاهم و ارتباط غیر موثری است که نتیجه آن ناکامی و خشم به خاطر عدم برآورده شدن انتظارات و آرزوهای نهفته می باشد. گوردون و همکاران(1999) در یک نمونه 378 نفری اثر همزمان نحوه برقراری ارتباط و هنجارهای زناشویی را در سازگاری زناشویی مورد بررسی قرار دادند. نتایج نشان داد که تعامل این دو متغیر می تواند پیش بینی کننده سازگاری و سلامت روابط زناشویی برای زنان باشد(نقل از دربای،1386).
بلنگر و همکاران(2002) طبق بررسی تحقیقات گذشته نشان دادند که همسرانی که به حرف های هم به دقت گوش می دهند بهتر می توانند از هم حمایت و پشتیبانی کنند. گوش دادن مهمترین مهارت ارتباطی است. کار(2004) نیز موفقیت در ازدواج را با نحوه برقرار کردن همسران با یکدیگر و نحوه تصمیم گیری آنها و نحوه کنار آمدنشان با تعارضات مرتبط می داند.اپستین و باکوم(1998) آموزش حل مساله را شالوده کنترل تعارضات در روابط زناشویی می دانند. کیم هالفورد(2001) بیان می دارد آموزش حل مساله در بردارنده¬آموزش مراحل تصمیم گیری منطقی به زوجین است که منجر به سازگاری خواهد شد(نقل از همان منبع).

2-17-2- تحقیقات داخلی

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

فرحبخش(1383) در پژوهش خود پیرامون مقایسه اثر بخشی فنون زوج درمانی نظریه الیس و رویکرد گلاسرو التقاطی از آنها، برکاهش تعارضات زوجین( افزایش همکاری زوجین، افزایش رابطه جنسی، کاهش واکنش های هیجانی، افزایش رابطه با خانواده همسر، عدم جداسازی مسائل مالی …) نتیجه می گیردکه کاربرد فنون زوج درمانی گلاسر و الیس با تفاوتهایی چند درکاهش تعارضات زناشویی و افزایش رضایتمندی آنان تاثیری معنادار دارد و بطور کلی هر سه روش موثر بوده اند. در تحقیق وی اثربخشی رویکرد گلاسر با معناداری بیشتری نسبت به نظریۀ الیس گزارش شده است.تبیین فرحبخش برای این تاثیر این بوده که نظریه گلاسر مشابه درمانهای التقاطی و جامع است.

فرح بخش و هاشم آبادی(1385) در پژوهشی با عنوان “بررسی میزان اثربخشی زوج درمانی گلاسر بر کاهش استرس و افزایش رابطه صمیمانه پس از ضربه ناشی از ادراک خیانت به همسر” از مراجه کنندگان به مراکز مشاوره تحت پوشش سازمان ملی جوانان و بهزیستی و یا دادگاه خانواده در شهر اصفهان ، بدلیل نگرانی از خیانت همسر ، تعداد نمونه 60 نفر(30 زوج) انتخاب کرده و گزینش تصادفی آنها در گروه های آزمایش و کنترل به طور مساوی (هر گروه 15 زوج)، با بهره گرفتن از پرسشنامه¬Scl-90¬ ،¬آزمون احساس مثبت به همسرو آزمون محبت ، نتیجه گرفتند¬که استفاده از برقراری ارتباط عاطفی، تشویق زوجین به قضاوت و ارزیابی رفتار خود در تعامل با همسر با بهره گرفتن از پنج سوال اساسی و دایره مشکل گشا می تواند از یک سو موجب کاهش علایم روانشناختی ناشی از خیانت همسر شده و از سوی دیگر افزایش روابط محبت آمیز و صمیمانه زوجها را با یکدیگر به دنبال داشته باشد.
شاه محمدی و همکاران(1388) در پژوهشی با عنوان “بررسی رابطه بین رضایت زناشویی زنان خانه دار با ویژگی های شخصیتی آنها” تعداد100 نفر از زنان خانه دار شهر تبریز را به شیوه خوشه ای چند مرحله ای و تصادفی در مرحله نهایی ،انتخاب و مورد مطالعه قرار دادند. پرسشنامه ویژگی های شخصیتی آیزنک و رضایت زناشویی انریچ برای جمع آوری داده ها اجرا شد. نتایج نشان داد که بین رضایت زناشویی زنان خانه دار با شخصیت برونگرایی و درونگرایی، رابطه معنی داری وجود دارد، همچنین بین رضایت زناشویی زنان خانه دار با شخصیت باثبات و بی ثبات ، رابطه معناداری وجود دارد . با توجه به یافته های تحقیق، لزوم توجه به ویژگی های شخصیتی در رسیدن به رضایت زناشویی انکار ناپذیر است.
خسروی و همکاران (1388)در پژوهشی با عنوان “تاثیر الگوهای ارتباطی خانواده بر رضایت زناشویی گروهی از زوجین شهر شیراز”، بیان داشته اند که شواهد بسیاری از مطالعات بدست آمده نشان می دهد که سبک ارتباط، منبع مهمی از شادی و نگرانی است. به منظور بررسی این تأثیر بر روی تعداد 110 زوج 50-24 ساله که از نظر تحصیلات و درآمد همتاسازی شده بودند، پرسشنامه الگوهای ارتباطی کوئرنرو فیتز پاتریک، که دارای چهار نوع الگوی ارتباطی خانوادگی است و پرسشنامه رضایت زناشویی انریچ، اجرا شد. با بهره گرفتن از تحلیل واریانس مشخص شد که در زنان، تفاوت معنی داری بین رضایت زناشویی و الگوهای خانوادگی کثرت گرا و توافق کننده، وجود دارد. و برعکس، رابطه منفی بین رضایت زناشویی و الگوهای خانوادگی بی قید و شرط و محافظت کننده، وجود دارد و در مردان این تفاوت ها به سطح معنی داری نرسیده است. همچنین نتایج پژوهش نشان داده که بیشترین رضایت زناشویی در زنان در الگوی ارتباطی کثرت گرا و کمترین رضایت زناشویی زنان در الگوی ارتباطی بی قید و شرط است.بنابراین می توان نتیجه گرفت که الگوهای ارتباط خانوادگی نقش موثری در رضایت زناشویی دارند.
شایقیان و همکاران (1388)در تحقیقی با عنوان بررسی “اثر شغل بر رضایت زناشویی زنان” که یک مطالعه توصیفی و از نوع طرح های علی- مقایسه ای است با نمونه 200 نفر(100 زن شاغل و 100 زن غیر شاغل) و با بهره گرفتن از تحلیل t مستقل نشان داد که تفاوت معناداری در روابط جنسی، موضوعات شخصیتی و روابط خانوادگی و دوستان از مولفه های رضایت زناشویی در بین زنان شاغل و غیر شاغل وجود دارد. روابط جنسی و موضوعات شخصیتی در زنان غیر شاغل و روابط خانوادگی و دوستان در زنان غیر شاغل بهتر بود.
پژوهش رسولی(1380)نشان می دهد که بین الگوهای ارتباطی زوجین با الگوهای ارتباطی والدین رابطه وجود دارد. الگوهای تکراری از خانواده اصلی و طی نسل ها به زوجین منتقل می شوند و تا زمانی که این الگوها شناسایی و اصلاح نشوند، احتمال تداوم آنها و در نهایت قطع رابطه وجود دارد.
نظری(1383) در مطالعه خود بر روی رضایتمندی زوجین آورده که هر الگویی از سازگاری با زندگی و تامین نیازها، که ناسالم باشد و در تامین نیازها توفیقی نداشته باشد بسیار دردناک است. او الگوهای ناسالم رفتار را اکتسابی میداند.
فتحی زاده (1384)در بررسی الگوهای ارتباطی ازدواج و میزان رضایتمندی زناشویی زوجین نشان داده که بیشترین میزان همبستگی بین رابطه سازنده متقابل و رضایتمندی زناشویی در گروه زنان است.وی نتیجه می گیرد که از یک سو با بهبود سبک ارتباطی زوجین، رضایتمندی آنها افزایش می یابد و از سوی دیگر زوجی که احساس رضایتمندی و آرامش بیشتری از زندگی خود دارند احتمالا از سبک های ارتباطی سالمتری استفاده می کنند.
طغیانی و همکاران(1384) در بررسی اثر بخشی آموزش گروهی بانوان و آموزش مکاتبه ای همسران آنها با شیوه شناختی- رفتاری بر رضایت زناشویی دریافت که این مداخله رضایت زناشویی در گروه آزمایش را در مقایسه با گروه گواه افزایش داده و نتایج حاکی از حفظ اثربخشی در مرحله پیگیری بوده است.
میر باقری(1386)درتحقیقی با هدف” بررسی تأثیر آموزش فنون مشاوره ای خود نظم بخشی در کاهش ناسازگاری و افزایش صمیمیت زوجین ناسازگار” نشان داد که این آموزش با

دسته‌ها: پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید